زندگی خط خطی

این وبلاگ شخصی است

بعضی وقتا اینقد خجالت می کشی پیش کسی که خیلی روت حساب میکنه ک دوست داری زمین دهن باز کنه و بری توش ....

 

+ حاله الانه من اینه!!! تا حالا تو عمرم اینقد آب نشده بودم ، اونم پشت تلفن... اونم پیش رئیس دانشکده...

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ به قلم هدهد عابر! () |

مرداب به رود گفت:چه کردى که زلالى؟! جواب داد:گذشتم...

نوشته شده در شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠ به قلم هدهد عابر! () |

دلم سخت مى گیرم...از نگاهت که مرا میبیند... اما مرا نمىبیند...

نوشته شده در سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠ به قلم هدهد عابر! () |

اشتباه من این بود ....

هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ....

فکر کردند درد ندارد، محکم تر زدند ...!!!...

نوشته شده در شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠ به قلم هدهد عابر! () |

به زخمهایم می نگری ... ؟!
درد ندارند دیگر ...
روزی که رفتی ،
مرگ تمام درد هایم را با خودش برد !
مرده ها درد نمیکشند ... !
حرف آخرم این است ...
برنگرد دیگر !!
زنده ام نکن ... !

نوشته شده در چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠ به قلم هدهد عابر! () |

گذار باور کنم ...
دست هایم ،
توانایی این را دارند
که کلمات ِ یخ زده ات را گرم کنند ...
تا با من حرف بزنی!!!

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠ به قلم هدهد عابر! () |

خسته ام ازین جا...

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٠ به قلم هدهد عابر! () |

دله من مونده رو دستم.

دلی که دارو نداره آدمه...

نوشته شده در جمعه ٢۸ امرداد ۱۳٩٠ به قلم هدهد عابر! () |

وقتی تمام احساس دلتنگیت را با یک  “به من چه”  پاسخ میگیری …”به کسی چه” که چقدر تنهائی

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٠ به قلم هدهد عابر! () |

روزه ی سکوت می گیرم

و تا

افطار ِ صدای‌ِ تو نمی شکنمش...

نوشته شده در جمعه ۱٤ امرداد ۱۳٩٠ به قلم هدهد عابر! () |
چرا انقدر نگرانید؟ ...!!!ا

فقط دو چیز وجود داره که نگرانش باشی: اینکه سالمی یا مریض. اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده که نگرانش باشی؛ اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره که نگرانش باشی: اینکه دست آخر خوب می شی یا میمیری. اگه خوب شدی که دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛ اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره که نگرانش باشی: اینکه به بهشت بری یا به... جهنم. اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛ ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی که وقتی برای نگرانی نداری پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره.

دکتر علی شریعتی
نوشته شده در جمعه ٧ امرداد ۱۳٩٠ به قلم هدهد عابر! () |

خدا را دوست بدارید

حداقلش این است که یکی را دوست دارید که روزی به او می رسید.

نوشته شده در سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠ به قلم هدهد عابر! () |
تو را آرزو نخواهم کرد، هیچ وقت!

تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که

خودت بیایی، با دل خود، نه با آرزوی من...
 
نوشته شده در دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٠ به قلم هدهد عابر! () |

حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود

افسوس که بجای افکارش ، زخمهای تنش را نشانمان دادند

و بزرگترین دردش را بی آّبی نامیدند!

دکتر شریعتی

نوشته شده در یکشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٠ به قلم هدهد عابر! () |

 

پشت همین چراغ قرمز

اعتراف کردم که دوستت دارم!

تا هرجا مجبور شدی کمی مکث کنی ،

،یاد عشقمان بیافتی

چه می دانستم قرار است بعد از من

. . .تمام چراغ های زندگی ات سبز شوند

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٠ به قلم هدهد عابر! () |

مقابل پنجره ات نرده کشیده ای

تا عاشقانت دخیل ببندند!

و من بیمناکم از

کلیدی که قفل احساست را بگشاید،

و دستی که پنجره ات را !!!

نوشته شده در پنجشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٠ به قلم هدهد عابر! () |

هروقت شکست خوردیم
بهموم گفتن شکستت پلیه برای پیروزی های آیندت...
شرکت پل سازی زدیم...

نوشته شده در شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠ به قلم هدهد عابر! () |

آن روز ها پایه های عشقمان آنقدر محکم بود

که میشد...

تخت جمشید را بر آن بنا کرد!!!

نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ به قلم هدهد عابر! () |